الملا فتح الله الكاشاني

322

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

و روى بخراشيد و خاك بر سر كرد رسول اللّه فرمود اعزبوا عنى هذه الشيطانة از من دور كنيد اين زن شيطان صفت را پس حضرت رسول او را گفت كه رحمت از تو نزع شده كه زنان را بر كشتگان خود ميگذرانى آنگه صفيه را نزد خود خواند و رداى مبارك را برو افكند مردمان بدانستند كه آنحضرت او را براى خود برگزيد و صفيه پيش از اين واقعه در واقعه ديده بود كه ماه آسمان در كنار او افتاد اين خواب را با شوهر خود كه كنانة بن ربيع نام داشت نقل كرد وى طپانچه سخت بر رويش زد كه كبود گشت و گفت مگر ميل پادشاه حجاز كردهء كه محمد است و حضرت رسول چون اثر كبودى بديد منشا او را از او پرسيد او صورت حال تقرير كرد آنگه كنانة بن ربيع را نزد رسول آوردند او صاحب كنيز بنى النضير بود رسول او را گفت مالها كه در نزد تست حاضر كن او قبول نكرد پس او را فرمود كه عذاب كنند يهودى گفت من او را در فلان خرابه ديدم كه تردد ميكرد رسول فرمود تا آن خرابه را بشكافتند و مال بسيار از آنجا بيرون آوردند و زرهاى ديگر از او طلبيدند اقرار نكرد پس او را شكنجه كردند مقر نيامد آنگه او را بمحمد مسلم دادند بعوض برادر و عم خود كه در قلعه كشته بود قصاص كرد بعد از آن ابن ابى الحقيق التماس كرد كه از قلعه پائين آيد و با رسول سخنى چند بگويد حضرت رسول رخصت داد وى بيامد بعد از تذلل بسيار و تضرع بيشمار مصالحه كرد بر حقن دما و ترك ذرارى ايشان به اين كه جميع اموال و ارضين و نقود و اقمشه و امتعه و مواشى و رخوت و ابواب به پيغمبر واگذارند مگر جامهء كه پوشيده‌اند پس رسول فرمود برى باشد از شما ذمة خدا و رسول اگر چيزى از من پوشيده باشيد پس بر اين مصالحه واقع شد بعد از آن اهل خيبر گفتند كه چون ما رسوم و آداب عمارت و زراعت اين حصون نيك ميدانيم ما را به حال خود بگذاريد تا محافظة منازل خود نماييم و عمارت و زراعت آن كنيم و آنچه حاصل شود تنصيف كنيم رسول بر اين راضى شده با ايشان مقاطعه كرد به اين شرط كه هرگاه ما خواهيم شما را از اين حصون اخراج كنيم و چون خبر فتح قلاع خيبر باهل فدك رسيد بيامدند و امان طلبيدند و حصون فدك را تسليم كردند رسول بطريق اهل خيبر با ايشان مصالحه كرد و مقاطعه فرمود و رسول بعد از فتح خيبر و فدك چند روز به جهت استراحت توقف فرمود و زينب بنت حارث كه زن سلام بن مشكم بود و دختر برادر مرحب گوسفندى بريان كرده برسم هدية نزد پيغمبر آورد و از خادمان عتبهء عليه پرسيد كه پيغمبر كدام عضو گوسفند را بيشتر دوست دارد گفتند دست او را پس در خفيه دست گوسفند را زهرآلود ساخت و باقى اعضا را نيز قدرى بماليد و چون آن گوسفند را نزد رسول آورد پاره از گوشت دست آن را برداشت